تبليغاتX
در جستجوی راهی به ...
در جستجوی رهایی
شنبه پنجم خرداد 1386
کوچه زارهای عمر یا ما ؟ کدام خطاکاریم؟

       

        "فروغ میماند. هرچند این ثچه ها که امروز در ظهیر الدوله پراکنده میشوند سراغ زندگی بروند. به سیاست بزنند. به فقاهت رو کنند. سر از ینگه دنیا در آورند زن بگیرند. شوهر کنند. بچه بیاورند و گم شوند در کوچه زار های عمر-مگر نشدیم؟-باز هستند دیگرانی که 24 بهمن شاخه گلی بگیرند و کتاب فروغ زیر بغل بگذارند و بر گورش گلابی بپاشند. حتی اگر ظهیر الدوله را صاف و پاک کنند. خیابان کنند. و ...باز آنها یادش را جستجو خواهند کرد و او را خواهند یافت. فروغ می ماند."

                                             مسعود بهنود.روزنامه هم میهن.3 اردیبهشت 86 . صفحه 9

 

        ما می اییم. بزرگ می شویم. به تکاپو می افتیم . افکار فراوان در ذهنمان زاییده میشود. تلاش می کنیم. دست و پا می زنیم. و آینده ای پر تحرک برای خود طرح می زنیم.انان را که از جنس مایند جستجو می کنیم. می یابیم .آینده را ذر پرتو حرکت گروهی خود. دیگرگون میبینیم.   و آن گاه بزرگ تر می شویم. رویاهایمان می میرند.شاید یکسالی هنوز به یادشان می آوریم. اما در سالروز مرگ رویاهایمان بر مزارشان برای آخرین بار جمع می شویم. می گرییم. و آن گاه اندک اندک پراکنده می شویم. سراغ زندگی می رویم. و گم می شویم در کوچه زار های عمر. همان طور که آنان که قبل از ما بودند شدند.

گر چه باز هستند دیگرانی که می آیند و رو یاهای ما ن را جستجو میکنند .اما ما می رویم. می میریم. و آنها نیز خواهند رفت.

 

        آری فروغ می ماند. اما چه سود از ماندنش وقتی تمام آنان که ماندنش را در می یابند. تنها اندک زمانی. در هوای پریدن از نردبان او هیاهو می کنند.و آن گاه پاهایشان بر زمین محکم می شود و نگاهشان نیز دیگر آسمان را نخواهد دید؟      

      

        فروغ می ماند... اما هیچکس را نجات نخواهد داد. چنان که رویاهای ما نیز.

 

+ نوشته شده در 7:41 توسط رها.